تبليغاتX
ليلا كردبچه
شعر

 

 

هنوز از سايه ی مغول مي ترسد

هنوز از چشم هاي مورّب

و صداي پوتين سربازان روس

كه پشت پلك هايش رژه مي روند

 

 

هنوز مي ترسد از آينه هايي كه يادش مي آورند

چشم هايش را كجاي تاريخ جا گذاشته ،

سرش را بر كدام منار

پاهايش را بر مين كدامين ميدان

 

 

هي دست مي كشد روي زمين

تكه هاي خودش را پيدا كند

قلاب مي اندازد به خليج 

چيزي از خودش بگيرد ؛

و حافظة خيس چشم هايش را

در حاشية رنگين لچكش فراموش مي كند و

ترانه مي خواند

براي كودكانش كه در نيمه ی روشن زمين

گرم بازي اند ،

لالايي

براي آن ها كه در نيمة تاريك خوابند

و مي داند نگراني اش را قرن هاست

سربازان هخامنشي

به بي خيالي ديوارها تكيه داده اند

 

 

 

*نام داستاني از صادق هدايت

+ نوشته شده در  یکم خرداد 1388ساعت   توسط ليلا كردبچه |