![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
در خالي ليوان ها زني است كه هميشه خودش را با زني كه دوستش داري اشتباه مي گيرد و خيال راه هاي نرفته ات را به بلنداي گيسوانش مي بافد
گوش هايت را از زير دستانت درآر فريادهاي اين زن سال هاست گنجشك ها را به شاخة دورتري مي نشاند و تنها در آينه لب مي زند دشنام هايي را كه پس كوچه هاي ورامين يادش دادند
□
بايد روزي از آينه بيرونش بياورم و در لباسي زنانه بريزم و يادت بيندازم به يكي نبود قصه هايي فكر كني كه تو را به پاي خودت پير مي كند ، روزي كه تمام كمدهاي خانه خالي مي شود از رخت هاي زنانه وكاج هاي كنار جاده كوچك مي شوند كوچك مي شوند كوچك كوچكتر كوچك . . . . . . . . . . . . . . . . . . . تر ،
بي آنكه بداند كدام راه امتداد گيسوانِ زني است كه دوستش داري
|
|
+ نوشته شده در
یکم آذر 1387ساعت توسط ليلا كردبچه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
صندوق پستی :
تهران - 194/17775 ایمیل : leilakordbacheh@yahoo.com |
| پیوندهای روزانه |
|
هشتاد علی اسداللهی لیلا کردبچه 2 الیاس علوی گروس عبدالملکیان عباس صفاری محمد رضا ترکی رویا شاه حسین زاده دوستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر |
|
RSS
|