![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
باورش كمي سخت است اما باور كن پدرانمان هم تمام شب هاي مهتابي عاشق بوده اند وقتي به دود سيگارشان خيره مي شدند و باد در پيراهن بلند زني مي وزيد كه بهار نارنج مي چيد و به مردي كه _ فرض كن _ براي تماشاي بهار آمده ، لبخند مي زد
باورش كمي سخت است ، مي دانم اما بارها به ماه گفته ام طوري بتابد كه بغض راه گلوي پنجره اي را نبندد مخصوصا اگر باد با خاطره ی بلند پيراهن زني وزيده باشد
بارها گفته ام اين شهر بهار ندارد باغ ندارد بهار نارنج ندارد و آدم اگر دلش بگيرد دردش را به كدام پنجره بگويد كه دهانش پيش هر غريبه اي باز نشود ؟
|
|
+ نوشته شده در
یکم مهر 1387ساعت توسط ليلا كردبچه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
صندوق پستی :
تهران - 194/17775 ایمیل : leilakordbacheh@yahoo.com |
| پیوندهای روزانه |
|
هشتاد علی اسداللهی لیلا کردبچه 2 الیاس علوی گروس عبدالملکیان عباس صفاری محمد رضا ترکی رویا شاه حسین زاده دوستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر |
|
RSS
|