![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
زندگي دو لحظه است ؛ لحظه اي كه مي خندي و ابرها شبيه پيرمردهاي چاق بستني فروش مي شوند و لحظه اي كه مي رقصي و بادها در تمام ني لبك ها و سُرناها مي وزند و نخ بادبادك هاي بُرده را دوباره به انگشت كودكان گره مي زنند
ميان اين دو لحظه گاهي دنيا به طرز عجيبي بزرگ مي شود و گاهي آنقدر كوچك كه باور نمي كني وقتي مي دوي و صداي همسايه ها را در مي آوري دنيا را روي سرت گذاشته باشي
سپيد برفي سبزة من دنيا جاي خوبي براي روياهاي صورتي تو نيست و حلقة پلاستيكي كوچكت را حتي فنجان هاي اسباب بازي ات به فال نيك نمي گيرند
بخند بالا بلندْ بانوي فرداي ناگزير پيش ازآنكه نسل كوتوله هاي وفادار قصه ها منقرض شوند و آنكه عاشقانه تو را مي بوسد تكه هاي لبخندت را ميان دندان هايش له كند
برقص پيش از آنكه پروانه ها خاطرة گل هاي پيراهنت را براي شكوفه هاي پلاسيده تعريف كنند و حرير نازك دامنت را دست هاي زبر زندگي نخ كش كند
بخواب پيش از آنكه چوپان هاي قصة من _ راست يا دروغ _ گرگ هاي گرسنه را به خوابت بياورند و آرامشت را حتي در قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب پيدا نكني
بخواب دخترم پيش از آنكه برايت قصه بگويم قصه هاي من تنها به درد نخوابيدن مي خورند*
* بلند شو پسرم / اين قصه را براي نخوابيدنت گفته ام ( گروس عبدالملكيان )
|
|
+ نوشته شده در
یکم تیر 1387ساعت توسط ليلا كردبچه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
صندوق پستی :
تهران - 194/17775 ایمیل : leilakordbacheh@yahoo.com |
| پیوندها |
|
هشتاد . . . ادبیات جوان ایران نقدها و مقالات ادبی صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر(کتابم) |
|
RSS
|