تبليغاتX
ليلا كردبچه
شعر

 

 

 

چه فرق مي كند به كدام لهجه درد مي كشم

هربار كه دوست داشتن

مرا ياد شكم هاي برآمده مي اندازد

و فكر مي كنم بايد به جاي عشق

براي دكمه هايم دليل محكم تري مي آوردم

 

 

زن

زاييده نمي شود

ساخته مي شود  ٭

و دختري كه صداي گريه هاي عروسك تازه اش

از تمام شريان هايش عبور مي كند

چه دير مي فهمد اگر گل هاي چادر مادرش را

محكم تر بو مي كرد

هيچ وقت گم نمي شد

و چه زود ياد مي گيرد لالايي هاي تازه اش را

بايد خرج آجرهاي خانه اش كند

تا مدادهاي رنگي دخترش

 سقف ها را با درد كمتري روي ديوارها بكشند

 

 

مي دانم

قرار بود هيچ وقت براي تو لالايي نگويم

تا صبح ها به خاطر پرهاي خيس بالش من

به رنگ آسمان شك نكني

و به آوازهاي غمگين پرنده هايي

كه هرشب تخم هاي شكسته مي گذارند

 

 

قرار بود هيچ وقت لالايي نگويم

چيزي نگويم

اما در گلويم آوازهاي هزاران پرندة مرده

گير كرده است

و زندگي دست هايش را

هرشب دور گردنم قفل مي كند و

كليدش را

خانه هاي كوچك نقاشي هاي تو قورت مي دهند

 

٭ مضموني از سيمون دوبوار

 

 

+ نوشته شده در  یکم خرداد 1387ساعت   توسط ليلا كردبچه |